سرویس ارسال اکسپرس
از نوشتن
کتاب «از نوشتن»، که به گردآوری اریش هلا و یوآخیم بویگ و ترجمه ناصر غیاثی منتشر شده است، به ما فرصتی میدهد تا با شخصیت فرانتس کافکا بیشتر آشنا شویم. این کتاب، نامهها و یادداشتهای شخصی کافکا به دوستان و آشنایان و همچنین نامه نگاری های او به انتشارات مختلف را در بر دارد.
یادداشت های روزانه او در خلال کار کردن بر روی برخی از رمان هایش نیز به صورت جدا و مرتب آورده شده اند و می توان حالات روحی او را در زمان نوشتن هر کدام از کتاب های وی را بررسی کرد و با دنیای درونی او بیشتر آشنا شد. کتاب هایی مانند: «مسخ»، «آمریکا» و «تاویلات».
به گفته مترجم، سبک نوشتاری کافکا در نامههایش از نظر طول جملات و بیان، تفاوتهای قابل توجهی با داستانها و رمانهای او دارد، که این تفاوتها به فهم عمیقتری از نگاه ادبی کافکا کمک میکند.
این کتاب به ویژه برای کسانی که علاقهمند به مطالعه نامهها و یادداشتهای شخصی فرانتس کافکا هستند، پیشنهاد میشود. در نسخههایی از دستنوشتهها و نامههای کافکا به دوستانش نیز ارائه شده است.
این اثر به مخاطب اجازه میدهد که با جنبههای کمتر شناختهشده زندگی و آثار کافکا آشنا شود.
درباره نویسنده
فرانتس کافکا، نویسنده چک تبار، در سوم ژوئیه ۱۸۸۳ در پراگ متولد شد و در سن ۴۰ سالگی بر اثر بیماری سل درگذشت. کافکا در طول زندگی کوتاه خود، درگیریهای عمیق روحی و جسمی را تجربه کرد که به وضوح در آثارش انعکاس یافته است. او پس از گذراندن سالهایی از عمر خود در نظام آموزشی و دریافت دکترای حقوق به کار اداری پرداخت، اما همواره از زندگی حرفهای خود راضی نبود. کافکا هرگز ازدواج نکرد، هرچند که چندبار نامزد کرد که هیچ کدام به ازدواج ختم نشد.
او در آثارش به بررسی وضعیت بشر و تجربههای انسانی در دنیایی متناقض و بیرحم میپردازد. او در «مسخ» به تصویر کشیدن تحولی غیرمنتظره در زندگی فردی میپردازد که به شکل نمادینی وضعیت انسان مدرن را به چالش میکشد. دیگر آثارش نیز به همین نحو، با درهمآمیزی واقعیت و تخیل، به بررسی مشکلات و بحرانهای وجودی میپردازند. از برجسته ترین آثار او می توان به «مسخ»، «محاکمه» و «قصر» اشاره کرد
گشتی در کتاب
کافکا به فلیسه در مورد رمان مسخ:
عزیزترین، چه داستانِ به شدت نفرت انگیزی است، این داستانی که حالا دوباره کنارش می گذارم تا با فکر کردن به تو تجدید قوا کنم. حالا کمی بیش از نصفش نوشته شده و در مجموع چندان هم از آن ناراضی نیستم، اما بی نهایت نفرت انگیز است و چنین چیزهایی، می بینی، از همان دلی تراوش می کند که تو در آن زندگی و آن را به عنوان خانه ات تحمل می کنی. اما به خاطرش غمگین نشو، از کجا معلوم؟ هر چه بیش تر بنویسم و هر چه بیشتر خود را رها کنم، چه بسا برایت پاک تر بشوم و لایقت، اما مطمئنا هنوز چیزهای بسیاری از مرا باید دور ریخت و شب ها هرگز نمی توانند برای این کار که در ضمن بسیار لذت بخش هم است، به قدر کافی بلند باشند.
0 نظر